ديشب برای اولين بار در دوران دانشجويی برای امتحان، شب تا صبح بيدار بودم.

امتحان take home نظريه علوم کامپيوتر.

 حس جالبی داشت. بدم نمياد گاهی تجربه اش کنم! البته تو ترم هشتم به اين نتيجه رسيدم!

صبح که راه افتادم بيام دانشگاه، هر کس رو که ميديدم، فکر می کردم يعنی اين فکر می کنه فردا شده؟! نمی دونم  چرا اصلا نمی تونم فکر کنم که امروز، فرداست!

فکر می کنم از آدمهای دور و برم يه روز جوونترم! عرفانم هم شديدا رفته بالا!

فکر می کنم اگه چند روز بی خوابی بکشم، حتما عارفی، فيلسوفی، چيزی می شم!

ولی حيف که تحملش رو ندارم من دارم می رم بخوابم. ديروز به خير!

  
نویسنده : هنگامه ; ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٢
تگ ها :