هيجی بد تر از اين نيست که آدم ساعت هشت، سراسيمه، با صدای دوستش که می گه مگه تو کلاس نداری، بيدار بشه و در نهايت عجله و بدون خوردن صبحانه بدوه و ساعت هشت و نيم برسه دانشگاه  و ببينه بچه های کلاس پايين دارن راه می رن و می گن کلاس به علت حال نداشتن دکتر دانشگر تشکيل نمی شه.

تازه وقتی يادت می افته که ديشب با چه زحمتی بچه ها رو مجبور کردی که بخوابن ديگه . . .

من خواااااااااااااااااابم مياد.

  
نویسنده : هنگامه ; ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٢
تگ ها :