بعضی وقتها چقدر زندگی قشنگه. بعضی وقتها چقدر راحت میشه تو چشمهای یه نفر شنا کرد.آروم. آروم. بعضی چشمها چقدر آشنان. دلت نمی خواد ازشون بیای بیرون. ولی یه دفعه یادت میفته که تو معلمی و خوب نیست که شاگردت این رو حس کنه.
بعضی وقتها چقدر راحت میشه نفس کشید. حتی تو چمن های روبروی بوفه. ولی یه دفعه یادت میفته که حراست !!!!
ولی من چشمهای راحله رو خیلی دوست دارم و همینطور چمن های روبروی بوفه رو.

  
نویسنده : هنگامه ; ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٢
تگ ها :