دسته گل باد كرده!

تا حالا يه دسته گل رو دستتون باد كرده!
چشمتون روز بد نبينه.امروز كوبيدم رفتم اونور دنيا! كه برم جلسه دفاع يه بنده خدايي . با كلي عجله يه گل فروشي پيدا كردم و رفتم تو دانشگاه كه محل دفاع رو پيدا كنم كه فهميدم به علت نيومدن استاد ممتحن جلسه به شنبه موكول شده! بدترين قسمتش هم اين بود كه حتي دفاع كننده رو هم نديدم و نتونستم بهش بگم من شنبه نمي تونم بيام و اين شد كه من موندم و يه دسته گل!حالا بماند كه با چه وضعي تا آزادي اومدم.
به نظر شما يه همچين دسته گلي رو چه جوري بايد به آب داد؟!

ولي قسمت خوب ماجرا اين بود كه از دور يكي از هم كلاسي هاي دبيرستانم رو ديدم . با اينكه حتي نشد باهاش سلام عليك كنم، همين كه ديدم هست و با يه عده دوست داره حرف ميزنه،همين كه ديدم با تمام اون مشكلاتي كه تو دبيرستان براش پيش اومد، هنوز مي خنده
كلي روزم خوش شد.فكر كنم خيلي وقت بود كه همچين احساس خالصي رو تجربه نكرده بودم.

  
نویسنده : هنگامه ; ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ اسفند ۱۳۸۱
تگ ها :