بار دیگر مردی که دوست می داشتم، این بار پرویز مشکاتیان

"قاصدک، قاصدک، قاصدک،

ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند"

باورش سخت بود. من که هنوز در هیچ کدام از کنسرت های شما شرکت نکرده بودم.

من که هنوز سیر نشده بودم از بازی سیم و مضراب شما. هنوز خیلی زود بود استاد.

به یاد دارم آن جادویی را که "آستان جانان" شما با من ِ کودک می کرد و از یاد نخواهم برد فخر "بیداد" و "دستان" را. و تا آخر عمر به احترام "دود عود" شما از جای برمی خیزم.

 

  
نویسنده : هنگامه ; ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۸
تگ ها :