کادوی تولد!

 

داری با اعصاب خورد power point  درست می کنی، اسم خودت رو هم فراموش کردی، که گوشی زنگ می زنه.

یه نگاه به شماره میندازی، یه شماره ایرانسل، آشنا هم نیست. حوصله مزاحم تلفنی رو نداری. قطع می کنی.

گوشی دوباره زنگ می زنه. می گی شاید کاری داشته باشه. جواب میدی.

-بله؟

- سلام!

صدا آشنا است. خیلی آشنا ست. ولی باور نمی کنی! حتی یک درصد هم احتمال نمیدی که خودش باشه.

-سلام، بفرمایید، شما؟

-سلام! من نجیه ام!!!!!

-...

و اشک هایی که جاری می شن!

دیگه مهم نبود که چی گفته می شه، فقط صدا مهم بود. صدای یه دوست از اونور دنیا!

و خودم هم تا ساعت ها متعجب بودم از این همه ریشه که تو وجود من داری!!

شوخی نیست! فقط تو معنی لحظه لحظه با هم بودن رو می فهمی!

و اشک هایی که هنوز جاری اند. مگه میشه از اونها ننوشت حالا هر چقدر هم که کار داشته باشی!!

  
نویسنده : هنگامه ; ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٧
تگ ها :