کابوس این شبهام شده اینکه "تکون نمیخوری؟!"

هی از خواب بیدار می شم و منتظر می مونم که تکون بخوری و بتونم بخوابم! خوب گاهی هم تو خوابی و من باید خیلی منتظر بمونم!

همش می ترسم از اینکه تو خواب روی شکم یا کمر برگردم. منی که از وقتی یادم میاد، فقط روی شکم خوابم برده بوده.

این روزها زنجان سرد شده و هنوز شوفاژهای خونه روشن نشده اند. حس می کنم سردته! اینو از جمع شدن و سفت شدنت حس می کنم. جالبه! من گرممه ولی تو سردته! وقتی یه پتو دور خودم می پیچم، کم کم خودتو باز می کنی و شروع می کنی به تکون خوردن! حس خنده داریه :) 

این دو ماه آخر داره سخت می شه. کاش زودتر بیای. هر چند همه می گن وقتی به دنیا بیای شرایط سخت تر می شه. ولی خوب مسیریه که باید طی بشه.

راستی من برای عروسی خاله چی بپوشم! :(

  
نویسنده : هنگامه ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸
تگ ها :