خبر بد زود مي‌رسه. دكتر نجومي فوت كرد. همين.

  
نویسنده : هنگامه ; ساعت ٥:٠۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٦


ماجراهاي خريد!

مدتيه كه با مغازه‌دارها زياد درگير مي‌شم! نمي‌دونم من بداخلاقم يا اونا زيادي از خود راضي و غيرمنطقي؟

نمونه‌اش سوپري شهركمونه كه براي گرفتن شير رايانه‌اي ازش، مجبور بودم چند بار برم و بيام و مغازه‌اش تقريبا هميشه بسته بود و دست آخر هم جلوي چشم من به ديگران شير مي‌داد و به من مي‌گفت تموم شده و بعد هم در جواب اين‌كه كي بيام كه بسته نباشيد و شير هم داشته باشيد، گفت: كار من حساب كتاب نداره، هر وقت دلم بخواد مي‌آم!! و اين شد كه ديگه ازش خريد نمي‌كنيم و به جاي شير ۲۰۰ تومني شير ۶۰۰ تومني مي‌خريم.

يا اين‌كه همين امروز رفتم نون بگيرم كه ديدم فقط ۲۰۰۰ تومني دارم و طبيعتا آقاهه گفت پول خرد ندارم. خلاصه رفتم مغازه بغلي كه پول رو خرد كنم ولي فقط ۱۰۰۰اي داشت. گرفتم و حساب كردم كه نون كه ۳۰۰ تومن مي‌شه و بلاخره يه ۵۰۰اي يه ۲۰۰اي پيدا مي‌شه. كه آقاهه اين بار زد كانال تركي كه خرد نداريم و به دخلش اشاره كرد كه فقط همين‌ها رو داريم (يه ۲۰۰اي و دوتا ۱۰۰اي!!) البته من مجبور بودم حدس بزنم چي داره مي‌گه ولي در نهايت پول من رو نگرفت. از شانس من هيچ‌كس هم اونجا دو تا ۵۰۰اي نداشت. خلاصه راه افتادم و چند تا مغازه بالاتر ۲ تا ۵۰۰اي گير آوردم و دادم به آقاهه و گفتم مي‌خواين اذيت كنين وگرنه از صبح تا حالا دارين كار مي‌كنين اونوقت همين قدر پول تو دخل هست و اين بار آقاهه با خنده بدجنسانه‌اي گفت آره همه پولا رو مردم بردن!!!!  

يا مثلا خيلي وقت‌ها تا ازشون نخواي بقيه پول رو پس نمي‌دن! يا معمولا با ۲۰۰۰ تومني مثل ۱۰۰۰ توماني برخورد مي‌كنن و بايد بهشون ياد آوري كني كه آقا ۲ تومني بود، كه بعضي وقت‌ها هم انكار مي‌كنن!!!! من هيچ قضاوتي نمي‌كنم ولي اين اتفاق خيلي تكرار مي‌شه!

يه مورد ديگه كه من هميشه ازش تعجب مي‌كنم، اينه كه محصولات استان، و به‌خصوص شهر طارم خيلي گرون‌تر از جاهاي ديگه است و وقتي اعتراض مي‌كني كه باباجون اين كه مال همين نزديكي‌هاست چرا بايد اينجا گرون‌تر از جاهاي ديگه ايران باشه؟ با اخم بهت نگاه مي‌كنن و مي‌گن خانوم اين مال طارمه!! و وقتي مي‌گي خوب باشه! ديگه فقط بهت نگاه مي‌كنن و فكر كنم اين حرف رو در حد توهين به مقدسات مي‌دونن!! و اونوقت يا مجبور مي‌شي نخري و يا مي‌خري و بعد كه مي‌آي تو خونه و وارسيشون مي‌كني، فقط مي‌توني براي سبك كردن خودت به هرچي طارم و فروشنده است، فحش بدي!!

چند وقت پيش اومدم هندونه بخرم، يه پسر بچه دست فروش بود كه خيلي با اطمينان مي‌گفت همه هندونه‌هاش قرمزن و به شرط مي‌فروشه. بهش گفتم يه دونه خوبش رو بده. بعد از اين‌كه هندونه رو كشيد، گفتم خوب بازش كن ببينم كه پسره به من و من افتاد كه بازش كنم؟! و گفتم آره. اونم يه كم تو هندونه‌هاش گشت و يه هندونه ديگه پيدا كرد و  بازش كرد!! 

نمي‌دونم، شايد هم من خيلي با فروشنده ها با بداخلاقي برخورد مي‌كنم.

  
نویسنده : هنگامه ; ساعت ۳:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٦